بایگانیِ وبموجی
اعترافات یک ذهن خطرناک
کورچمايی وبموجی
آقا اين رخداد عجب سايتی ايسه. ای اويرأ بؤ فرانکفورتی دم گرم کی: دستم بگرفت و پابهپا برد مرا…
باور نکؤنين؟ اينم شاهد: «نظری به مراحل پيروزی تاريخی هيچانگاری»
اگر جیميلباز ايسين و شمه اينگليسیام هچی ايسکالِیْ خورومه، حتمن ايرأ نيگا بکونين.
و اينکه «امی رذيلتؤن و بیاخلاقیئنِ سربس، هچی دؤلت نيه. ای حقیقته دؤلتشهرِ در و ديوار شول زه دره!» (حيات قراضه)
اينام چنته خوجير عکس، محمود دولتآبادی جی.
اينام يهته گيلکی داستان، علی قانع جی، به نام «شوارتز»
در ضمن، باران دوته بخش دأنه!!!
رفتم سر کوچه…
بخش هشتم تاريخ گيل و ديلم: تمدن مارليک-ديلمان
او چن دنه بولوش؛ داستان کوتاه گيلکی از هادی غلامدوست
گيلان جان؛ دوبيتیهای گيلکی مجتبا روحانی
توضيح تصوير: تابلو نقاشی «قفسی برای گرگ»، اثر فرزين فخرياسری
پینوشت:
«رفتم سر کوچه، يه پُک از سيگار بگيرم.
رفتم اون دنيا تا بميرم.
رفتم جيگرکی، دو سه سيخ جيگر بگيرم…
گفتش سگت چی؟ زنت چی؟ بچهات چی؟
میشه يه مُرده بود تو بيمارستان
میشه مادرمُرده توی قبرستان
میشه يه مُرده بود تو بيمارستان
میشه يه قرصخورده توی بيمارستان
میشه داد زد:
آهای مردم… کلّن به تخمم.»
تابستان برای من تمام شده. و به همراه اين تابستان، خيلی چيزهای ديگر هم برای من تمام شد. اينها را گفتم که بدانی! فکر میکنم دوباره بايد مُرد.
Whats the Underground Art?!
سه مقالهی بسيار مفيد در باب هنر زير زمينی و به ويژه موسيقی زيرزمينی هست که به رفقای علاقهمند پيشنهاد مطالعه میکنم.
به ويژه قصدم از اين معرفی تبيين معنا و مفهوم واقعی «هنر زيرزمينی» يا Underground Art هست که اين روزها در ايران همه چيزی را با اين نام میخوانند.
دربارهی موسيقی زيرزمينی: بخش اول = بخش دوم
نظر شخصی: شايد نتوانيم هنر زيرزمينی را هنری غيربورژوازی به حساب آوريم؛ اما نمیتوانيم آن را هنری بورژوازی نيز بناميم. هنر زيرزمينی، حتا اگر از ريشهای بورژوازی برخيزد، تيشهای خواهد بود بر ريشهی خويش!
مرتبط: فرهنگ زيرزمينی، بیشک فرهنگی مدرن و شهری است. حتا اگر در روستا روی دهد.
پینوشت: از همهی رفقا خواهش میکنم اگر در پی نمونهای از هنرمند زيرزمينی معاصر میگرديد، بیخيال فردی به نام «محسن نامجو» شويد.
بیربط: Astronomy اجرای گروه متاليکا، يادگار دوران شيرين اين گروه و روزهای گاراژ و زيرزمين، برای شنيدن بد نيست. «مرا دستينووا بناميد، نور جاودان، بیشک اين جستوجوهای من روزی نتيجه خواهد داد و از ياد مبريد سگ مرا، ثابتقدم و از پی آمده!… کاوش در ميان ستارهگان، يک ستاره… يک ستاره…»
پيوندهای غيرضروری: شعری از جنگل آدمها + نامهای نخواندنی + گنجينهای از نامهای گيلکی + مدخلی به تاريخ گيلان + دربارهی امير پازواری
شمه نوسال موارک ببون
آغاز سال 1581 گالشی را به همهی گيلکزبانان تبريک میگويم.
گزارش اين مراسم را در ورگ بخوانيد.
سه مجموعه عکس از نوروزبل امسال، همهگی از نيما فريد مجتهدی
گلاب به روی شما، چندتايی هم عکس که خودم گرفتم.
ديشب که بارون اومد، يارم با حفظ همهی موازين و هنجارهای عرفی و شرعی و قانونی، لب بوم اومد
گرچه فکر کنم از داغی موضوع خيلی گذشته باشد، اما خوب، من هم هميشه از قافله عقب هستم، پس بد نيست اين مقالهی داريوش آشوری را دربارهی همان حافظ معروفی که کيارستمی قصد داشت به صورت مطلق مدرن روايت کند بخوانيد.
انتقال متهمان با اتوبوس، يا وقتی کارت سوخت پليس ته !
(اگر شما هم مثل من ميان سرکوبهای اجتماعی و وضعيت روانی-جنسی سرکوبگران رابطهای قائليد، اين مقاله بيشتر برایتان مفيد خواهد بود.)
(بايد شنيدنی باشد.)
(خاطرات جالبی از سفر به تاجيکستان. برای شناخت بيشتر تاجيکها، به شدت توصيه میشود.)
(مجموعه کلامهای گهربار بزرگان ادب و سياست! اندر باب سياست.)
«در صحنه پایانی، نسخه همیشه سینمای فارسی را میپیچد با ادای دینی به سلطان لمپنهای سینما قمه از غلاف میکشد، همان شعبان بیمخی میشود که قمهاش *مرگ بر شاه* را صبح تا عصر به *مرگ بر مصدق* تبدیل کرد و انصاریهایی که در کوی دانشگاه یاحسینگویان زنجیر و چماق به دست جماعت دانشجو قلع و قمع کرد.»
زبان فارسی بر سه نوع است: زبان ادم، زبان دریوری، زبان زور.
گُرگی که ما باشيم، هی دری وری به (هم به زبان مادری و هم به فارسی) مینويسيم و از رو هم نخواهيم رفت.
کسی سیدی کلاه قرمزی و پسرخاله رو داره؟
من و نيما و حجت و نگين، خانه ی هنرمندان، شب گيله وا، از طرف مجله ی بخارا و علی دهباشی.
(جزييات و عکس های اين شب باحال را تا اواسط اين هفته در ورگ خواهيد خواند. فعلن گزارش يوسف را داشته باشيد.)
جمعه 22 تير:
بعد از چهار سال، بالاخره مسعود عزيز را از نزديک ديدم. در لاهيجان، عموجعفر، کلی حرف زديم.
همان جمعه 22 تير:
خبر بد؛ غليان ها را جمع کردند. عموجعفر هم. ميرزای شيرازی کجايی که زنده باد بهمن سوييسی!
دوباره همان جمعه، 22 تير:
ساسان ورتوان عزيز از آلمان آمده با همسر و دو دخترش (به قول صفرخان: آلمانی کؤر!)
خانه ی صفرخان، خشک سل کومله، هفت هشت نفر از فاميل ساسان ورتوان، سه چهار نفر هم از فاميل صفرخان، من هم چترباز حرفه ای! ترش کباب، ماست، خنده، شعرخوانی گيلکی و فارسی، کمانچه، سه تار، آواز، حال، تا ساعت يک و نيم شب.
شب باحالی بود.

اين مثنوی با شاعر اضافه را حتمن بخوانيد. آن اس.ام.اسها کار خودشان را کردند.
دوم اينکه؛
يک مقالهی توپ دربارهی «لهجه، گويش و زبان در ايران» هست که اگر نخوانيد، خوب لابد چيز خوبی را از دست دادهايد ديگر!!!
سوم اينکه؛
يک مقاله در روزنامهی همميهن مرحومه (تقديم به همهی فمنيستها!!!) چاپ شده بود که خيلی باحال بود که به مناسبت سالگرد اعلام جمهوری شورايی در گيلان توسط ميرزا کوچک بود که بد نيست بخوانيد که.
چهارم اينکه؛
به سلامتی، سومين بخش «نامهای گيلکی» را میتوانيد در ورگ بخوانيد. اين بخش ليست بلندبالايی از نامهای گیلکی ويژهی ريکأکؤن است، لاکؤکؤن، بماند برای بخش سوم.
——–
1) مازيار که تازه به جمع گيلانيان پيوستی، بدان و آگاه باش که از سیدیهای تو بسيار لذت وافر (و حتا وافور) بردم و سوال دارم که آيا از این گروههای مطرب هم کار داری يا نه:
Tom waits, Frank Zappa, R.E.M, CAN, tin hat
زود، تند، سريع بگو.
2) ماهان جؤن، می ديل تئبه بوبؤ اندی (چندی؟!). هر جيگایی ايسأی، ناقلن يهته اعلام موقعيت بکون. بموردم اندی بیتو غلئن بکشئيم.
4) از يک دوست جديد (که البته سن پدربزرگ بنده را دارند) شنيدم که بر سر در يک عکاسی نوشته بودند:
هرکه پولی داد، عکس انداختيم
از شما دادن، ز ما انداختن!
تير ماه، وبموجی، غليان دوسيب، بهمن سويسی، مشروطی، تقلب و الی غيره!
قاسم کشکولی: ادبيات ما حرامزاده است و ادبيات افغان نه. ادبيات افغان اصالت دارد.
(البته منظور از «ما»، فارسها و فارسی بود، نه ادبيات ما که گيلک باشيم!! سوءتفاهم نشود)
(برای ازدواج موقت عرض کردم! فکر بد نکنيد!!!)
(ببين چه کردهايم ما!)
(اين همولايتی ما را هرکس نشناسد، همولايتی ما نيست!)
گفتوگو با رييس: وعدهی اول وعدهی دوم وعدهی سوم
(من مسعود کيميايی را دوست دارم، حتا بيشتر از فيلمهاش)
(بيشتر از پيش به باورم از جامعه و زندگی امريکايی مطمئن شدم!)
(60 تيتر از تيتريکاتور برای يانگوم، محبوب قلبها)
اين دست دادن خاتمی با آن خانم هم ماجرايی شدهها!
(اينجا قضيه را علمی بررسی کرده!!)
(شجريان توانا يا شجريان نوآور؟!)
(ماجرای آن دهقان که آن شب که بارون اومد، يارم لب…)
(خدا را شکر که اين خوانندهی متعهد عرب، از اتهام مبری شد! اين هم مدرکش که آقای صندلی رو کرده.)
تمام اين لينکها، به ويژه تقديم میشود به پدی و رضا، دو رفيق لاهيجانی که تازه به جمع گيلانيان پيوسته«اند»!
اول به چپ نگاه کن، اگر ماشين نيومد، اون وقت به راست نگاه کن!
تازههای نشر: دورنمای گيلان و گيلاننامه
(معرفی تازههای نشر در ورگ)
چند مقاله و گزارش هست که از همهی رفقا درخواست میکنم مطالعه کنند:
پيرامون تعطيلی تلويزيون RCTV در ونزوئلا و اتهاماتی که به هوگوچاوز وارد شده
(خيلی از نگاهها اين روزها متوجه سرنوشت دموکراسی در سرزمينی ست که ادعای سوسياليسم قرن 21 را دارد)
(نگاهی ديگر! توصيه میکنم نظرات خوانندهگان اين يادداشت را نيز بخوانيد. در تکميل بحث کمک زيادی خواهد نمود)
نقش هلند در جنايات شيميايی صدام
(اين مقاله به ميزان نقش سياستمداران ليبرال در تحقق خواستههای سوداگران مرگ میپردازد)
(يک سوتی باحال در زيرنويس فارسی يک فيلم خارجی)
گفتوگوی بیبیسی با حسن شماعیزاده
(شماعیزاده گفته: هيچ جای دنيا به اندازهی ايران خوانندهی بد نداريم.)
[يک توضيح اضافه کنم و آن هم اينکه واژهی «رفيق» عادت کلامی من است و ربطی به گرايش فکری من ندارد. (در پاسخ به علی يوسفی و خطاب به ميرعماد) به طور کلی در قاموس گرگها مرزبندی سياسی دقيق و واضحی وجود نداشته و اصلن به ما گرگها اعتباری نيست! گرچه با آدمی بزرگ شده باشيم.
و يک توضيح دوم: حسن شماعیزاده سازندهی اهنگهای جاودانی چون چشم من، دستای تو، دو پنجره و مرداب است. همچنين نوازندهی چيرهدستی هم به حساب میآيد و کارنامهی هنری پيش از انقلابش بسيار درخشان است.]




