آرشیو برای اکتبر, 2007

اکران همزمان فیلم های سومین جشنواره سراسری فیلم رویش در گیلان

فیلم های سومین جشنواره فیلم کوتاه رویش که در شهر مشهد در حال برگزاریست بطور همزمان از تاریخ 7 لغایت 10 آبان ، هر روز صبح و بعد از ظهر در حوزه هنری گیلان بنمایش در می آیند .
ساعات نمایش صبح ها از 9:30 لغایت 12 و بعد از ظهرها 3:30 لغایت 19 می باشد .
مکان : رشت – خیابان بیستون – سر سه راه معلم – جنب عکاسی پر – داخل کوچه – حوزه هنری گیلان
لازم به ذکر است که تماشای فیلم ها رایگان بوده و علاقه مندان در هر ساعتی که مایل باشند می توانند برای تماشای فیلم ها حضور یافته و یاخارج شوند و محدودیتی در این زمینه وجود ندارد .
ضمنا با وجود اینکه موضوع جشنواره ، فیلم های کوتاه دینی اعلم شده بود اما تعداد قابل توجهی از آثار بنمایش درآمده کاملا خارج از این حوزه قرار دارند .

همچنین جالبه بدونید که 1700 اثر برای دبیرخانه ی این جشنواره فرستاده شده بود که در نوع خودش بی سابقه هست و یک رکورد محسوب میشود .
مسئله دیگری که به چشم می آید حضور چشمگیر آثار انیمیشن می باشد .
لیست فیلم های این دوره که شامل بخشهای مسابقه ملی ، سینمای فردا و سینمای ملی می باشد بشرح زیر است :

ذوالجناح / پویا نمایی ( انیمیشن ) / رامین رهبر ، علیرضا عین القضاتی /1:25 دقیقه
علم و ادب / مستند / علی کرامتی / 30 دقیقه
زیر چتر عشق / مستند / سید رضا حسینی / 26:44
چرخ ریسک / مستند / نادر پاکروان / 15:50
هیچ / پویا نمایی / فاطیما یثربی / 8
سراب / تجربه خلاق ( تجربی ، آوانگارد ) / کیوان نوران پور / 1:40
بیا همه خوابند / داستانی / زهره زمانی / 36:17
باد در خاموشی خاک / مستند / رامتین لوائی / 15
بادکنک سارا / پویا نمایی / مجید پناهی / 7
ظهر روز دهم / پویا نمایی / رحیم کریم زاده / 11
سپید / نماهنگ / محمد جعفر رفیعی / 4:35
اتل متل یه خدا… / مستند / قربانعلی طاهرفر ، هادی امینی / 15
چراغ روشن / علی خسروی / 11
بادی که می وزد / داستانی / امیر عبداللهی / 13 دقیقه
کمال / پویا نمایی / محمدعلی هاشمی زهی / 4:32
مازاری / مستند / احمد صراف یزدی / 6 دقیقه
اشاره به حیاتی دیگر / مستند / رسول انتشاری / 19
پشت آن تپه برفی / مستند / رامتین لوافی / 24
لیلا / داستانی / حسن محسنی / 30
علامت تعجب / پویا نمایی / مجید پناهی / 7
مم مم شو / مستند / محمد مقیم پور بیژنی / 13:30
لامپ / پویا نمایی / داوود اشرافی / 4
حضرت سلیمان و ملکه صبا / پویا نمایی / امیر محمد دهستانی / 34
به تو می اندیشم / مستند / علی بابایی / 7:30
خدا می بیند / داستانی / رضا جمالی / 15
آینه / نماهنگ / افشین علیزاده / 9
شهر آفتاب / پویا نمایی / جواد رمضانی / 12
رویای شیشه ای / تجربه خلاق / حسین اکرمی / 8
آ / داستانی / شور افلاح وحدتی / 25
زیستن / مستند / محمود کیانی فلاورجانی / 10
قاصد / پویا نمایی / محسن صالحی فرد / 7
رد پای برف / داستانی / جمال شیرازیان / 15
در چند قدمی شما اتفاق افتاد / تجربه خلاق / محمدرضا باباگلی / 17
لیلا / مستند / امین قدمی / 32
یک قدم آنسو تر / داستانی / سعید نجاتی / 9:30
نصیحت کوچک / پویا نمایی / سید علی موسوی نژاد / 12
بوی سیب / نماهنگ / رضا حسین پور / 6 دقیقه
گوزیاشی ( اشک چشم ) / مستند / سعید علایی / 7:17
آدمک جورواجور / پویا نمایی / سیده فاطمه قدرت / 6:40
رنگ عشق / پویا نمایی / علی نوری اسکویی / 15:19
حس نامرئی / پویا نمایی / طناز پریشان زاده / 10 دقیقه
پیرمرد / داستانی / محمد ندافیان / 17
همنوایی ارکستر پراکنده زنان / مستند / غلامعباس فاضلی / 30
اتفاق / نماهنگ / افشین علیزاده / 9
بوی خوش مدینه / پویا نمایی / علی حسین عباس زاده / 21:50
جدایی / پویا نمایی / امیر آذین / 100 ثانیه
رهایی / پویا نمایی / مهناز رکنی چهار گواره / 3:32 دقیقه
ملا زهرا / مستند / سید محمد حسینی / 25 دقیقه
داستان داوود و جالوت / پویا نمایی / امیر محمد دهستانی / 20
و حالا که فکر می کنم / تجربه خلاق / محمد رضا کاظمی / 11
فصل عاشقی / مستند/ زهرا عباسی / 26
دگردیسی / مستند / سید حسین صافی / 25
اینک آغاز / داستانی / ماه منیر قادری / 15
تخم مرغ جنگی / داستانی / سید رضا صافی / 30
معجزات پیامبر (ص) / پویا نمایی / بهزاد مظاهری ، علی ذکوری ، مسعود عارمی / 11
مترسک و ماه / پویا نمایی / علی بانگین / 7
آن سوی مه / داستانی / کریم عظیمی / 15
یک شب سرد زمستانی / مستند / جمشید مجددی / 40
طاها / نماهنگ / احمد رضا داوری / 6
سراب / داستانی / بهزاد رسول زاده / 22
زندگی در آن سوی مه / مستند / بهزاد رسول زاده / 21
حاجی گولیت / مستند / رضا درستکار / 31
سارهای مهاجر / پویا نمایی / محمد رضا قدیم خانی / 23 دقیقه
میخانه / سبز داستانی / داریوش یاری / 20 دقیقه
زندگی و دیگر هیچ / داستانی / روح الله مولوی / 15 دقیقه
به همین سادگی / داستانی / امید وفایی / 14
عروسی تفنگ / مستند / سجاد احمد بیگی / 8
مزرعه / پویا نمایی / نادر نظری / 4:30
در آستانه / داستانی / علی بیات / 4
نغمه های ابدی / داستانی / رهبر قنبری / 25 دقیقه
می خوام بازیگر بشم / مستند / نادر طریقت / 20 دقیقه
مدار صفر درجه / مستند / محمود رحمانی / 26
یکدم / تجربه خلاق / محمد مولا / 21:15
نوعی دیگر بودن / پویا نمایی / ماشا الله محمدی / 1:30
در جست و جوی شب چراغ / مستند / مسعود امینی تیرانی / 40 دقیقه
صبح دم / مستند / پیام پارسافر / 15:30
نقشی بر جهان / نماهنگ / جمال اسکویی / 8
تلخ و شیرین / پویا نمایی / جواد رمضانی / 1:40
دعای مادرم مهتاب / مستند / مهدی رحمانی / 12
پرتره های آقای من ری / تجربه خلاق / خشایار طاهری / 20
نزدیک تر از نفس / مستند / پریوش نظریه / 24

لازم بذکر است که زمان نمایش فیلم سراب ، اثر ارزنده و درخشان کارگردان گیلانی آقای بهزاد رسول زاده احتمالا سه شنبه بعد از ظهر خواهد بود .

اطلاعات بیشتر را می توانید از طریق شماره تلفن های حوزه هنری به شرح زیرکسب نمایید :
01312247820 – 01312250220

این هم از آدرس سایت جشنواره
موفق باشید

یک نظر بنویسید

انبوه

رسیدن به انبوه ، آن هم بعد از یک ساعت و نیم جاده خاکی ،
بالا محله و پایین محله انبوه
اما روستا خالی بود. پس 1 ساعت دیگر در جاده خاکی طی کردیم تا به باغ های انار برسیم. در کناره رود شاهرود.
جشن انار یا همان انار چینی دسته جمعی .
پل انبوه. متعلق به دوره صفویه. این پل در زلزله 69 آسیب دید

(2) دیدگاه

artist

همینجوری از روی روان پریشی این رو هم اضافه می کنم:

زیر دوش که وامیستم و گریه می کنم
اشکهام با قطره های آب یکی می شه
و اون وقت ، هیچ کس نمی فهمه که دارم گریه می کنم
درست مثل ماهی ها
که اشکهاشون با آب تنگ یکی می شه
و هیچ وقت هیچ کس متوجه گریه شون نمی شه
نه مثل ماه!
که از سنگه
و هیچ وقت گریه نمی کنه
ماه و ماهی

یک نظر بنویسید

او به طرز غم انگيزی بيژن نجدی بود!

مشتاق شدم که در حاشيه ی يادداشت جالب سميرا بزرگی درباره ی بيژن نجدی چيزکی نوشته باشم. امکان کامنت نويسی در شمالی‌ها نیست. بهتر. نامه می نويسم!

يک:

بيژن نجدی بيش‌تر و پيش‌تر از يک شاعر و نويسنده، به عنوان يک معلم در ذهن من حضور داشته. نه در ذهن من تنها، که در ذهن بيشتر لاهيجانی ها.

آموزگاری اخمو، سخت‌گير، بداخلاق و باسواد. و البته نمی دانم چرا با اين همه تلخی و سختی، باز جالب!

معلم پدرم بود در دبيرستان عبدالرزاق. همان دبيرستانی که من هم در آن درس خواندم و درست بعد از رفتن من، کوبيدندش و ساختمانی جديد ساختند به چه زشتی!

معلم خواهر بزرگ‌ترم هم بود.

از کودکی دوستش داشتم. با همه تلخی و اخم خاطراتی که پدرم و خواهرم تعريف می کردند.

دوم:

بيژن نجدی شاعر و نويسنده را بيش‌تر دوست دارم. چرا؟ به سوم و چهارم و پنجم دقت کنيد.

سوم:

«من در قصه هايم سر پرنده ای را بريده و پنهان کرده ام تا خواننده به تحرک و تشنج تشديد شده ی تن و بال و پاهايش خيره شود؛ و پيش از آن‌که پرنده بميرد، و تحرکش به سکون تبديل شود، شما تپش و تحرک و زنده بودن را در دردناک ترين شکل آن می بينيد که ديگر زندگی نيست، مرگ هم نيست…» (بيژن نجدی، داستان های ناتمام)

چهارم:

داستان های نجدی به معنای واقعی «مدرن» هستند. و مدرنيته ی دنيای داستانی نجدی از فضايی بومی برخاسته. حتا می خواهم ادعا کنم که ته لهجه ی گيلکی را در تمام رنگ ها و صحنه ها و صداهای داستان های نجدی می توان حس کرد. گويا «استخری پر از کابوس» همان قدر که در هر جایی می توانسته اتفاق افتد، در عين حال، در هيچ جايی جز در لاهيجان قابل روی دادن نیست!

و نکته ی دردناک قضيه همين جاست گويا. جايی که ما هستيم، جايی که بيژن نجدی هم بود، سرنوشت مدرنيته در اين‌گونه بودن ما، آفريننده ی وضعيت خاصی است که زندگی نيست، مرگ هم نيست.

پنجم:

در دنيای بيژن نجدی نوعی مرگ-خواهی ديده می شود. ميل به مرگ، به عنوان تکرار تجربه ی تولد. (دو نيستی به عنوان دو سوی بازه ی هستی) اين گونه تلخی خودخواسته و مرگ-خواهی را تنها در دنيای شعر کسی چون نصرت رحمانی می توان يافت. که البته رمانتيسيسم مأيوسانه ی نصرت، دنيايی متفاوت با دنيای نجدی را رقم زده است.

ششم:

«يک مقدار نوشته دارم. يک مقدار قصه دارم. و فکر می کنم پروانه برام داره جمع می کنه و اون ها رو شايد بتونه چاپ کنه…» اين نقل قول از نجدی مرا به ياد داستان شگرف «يک سرخ‌پوست در آستارا» (دوباره از همان خيابان‌ها، بيژن نجدی) می‌اندازد. آن‌جا که در پايان داستان ناگهان شخصيت «پروانه» وارد داستان می شود. بی هيچ پرداخت پيشينی.

آن‌جا که نويسنده از کوتاه شدن انگشتان دستش می گويد. نه این‌که انگشت ندارد. دارد. «يعنی دارم… اما هر کدوم‌شون شده اندازه يه سنجاق ته گرد… اينه که هرچی از مرتضی… از سرخپوست… از کردها يادم مونده دارم برات می گم. بنويس پروانه، تو رو خدا بنويسش. می بينی که من دست‌هام اين جوری يه، پروانه تو رو خدا بنويسش.» (دوباره از همان خيابان‌ها، ص12)

فکر نمی کنم برای يک نويسنده دردی بزرگ‌تر از کوتاه شدن انگشتان دست (ناتوانی در نوشتن) باشد. آن هم نويسنده ای که اين همه حرف برای نوشتن دارد: از مرتضی، از سرخپوست، از کردها و…

چه شد که انگشتان نويسنده کوتاه شد، بماند.

ششم:

هنوز هم هروقت دل‌تنگم، جاده ی «شئخؤنه ور» را پياده بالا می روم تا به مقبره ی شيخ زاهد و خانقاه پشتش برسم و هنوز هنگام بازگشت، سری به سنگ قبر سياه نجدی در وادی شئخؤنه ور می زنم و برای چندصدمين بار می خوانم که نوشته: «و می بخشم به پرندگان… رنگ ها، کاشی ها و گنبدها… به يوزپلنگانی که با من دويده اند… غار و قنديل های آهک و تنهايی… و بوی باغچه را… به فصل هايی که می آيند… بعد از من… بيژن نجدی… نويسنده، شاعر، معلم…»

لاهيجان، 1581، اريه ما 11

امين حسن‌پور

(3) دیدگاه

جشنواره بین المللی فیلم مستند"حقیقت3"

(3) دیدگاه

جشنواره بین المللی فیلم مستند"حقیقت2 "

مطالب مربوط به روز دوم جشنواره را می توانید در وبلاگم پیگیری کنید این هم چند تا عکس از روز دوم جشنواره

یک نظر بنویسید

جشنواره بین المللی فیلم مستند"حقیقت"

درباره اولین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران هر روز گزارشی در وبلاگم می دهم میتوانید بخوانید
این هم عکس ها کلیک کنید

یک نظر بنویسید

از عموهايت

نه به خاطر آفتاب،

نه به خاطر حماسه،

به خاطر سايه‌ی بام کوچک‌اش

به خاطر ترانه‌ای کوچک‌تر از دست‌های تو

نه به خاطر جنگل‌ها، نه به خاطر دريا،

به خاطر يک برگ، به خاطر يک قطره،

روشن‌تر از چشم‌های تو

نه به خاطر ديوارها، به خاطر يک چپر

نه به خاطر همه‌ی انسان‌ها

به خاطر نوزاد دشمن‌اش شايد؛

نه به خاطر دنيا،

به خاطر خانه‌ی تو

به خاطر يقين کوچک‌ات،

که انسان دنيايی ست؛

به خاطر آرزوی يک لحظه‌ی من

که پيش تو باشم،

به خاطر دست‌های کوچک‌ات

در دست‌های بزرگ من،

و لب‌های بزرگ من

بر گونه‌های بی‌گناه تو،

به خاطر پرستويی در باد

هنگامی که تو هلهله می‌کنی،

به خاطر شبنمی بر برگ

هنگامی که تو خفته‌ای،

به خاطر يک لبخند

هنگامی که مرا در کنار خود ببينی،

به خاطر يک سرود

به خاطر يک قصه

در سردترين ِ شب‌ها،

تاريک‌ترين ِ شب‌ها.

به خاطر عروسک‌های تو

نه به خاطر انسان‌های بزرگ،

به خاطر سنگ‌فرشی که مرا به تو می‌رساند

نه به خاطر شاه‌راه‌های دوردست،

به خاطر ناودان

هنگامی که می‌بارد،

به خاطر کندوها و زنبورهای کوچک

به خاطر جار بلند ابر

در آسمان بزرگ آرام

به خاطر تو

به خاطر هر چيز کوچک و

هر چيز پاک

به خاک افتادند،

به ياد آر،

عموهای‌ات را می‌گويم؛

از مرتضا سخن می‌گويم.

———-

از احمد شاملو خطاب به فرزندش، به مناسبت قتل مرتضا کيوان در تيرباران نخستين دسته‌ی افسران حزب توده (مهر 1333)

بشنويد: صدای شاملو و به دنبال آن، ترانه‌ای با صدای فرهاد، آهنگ منفردزاده و شعر شاملو، 680 کيلوبايت.

یک نظر بنویسید

این معنی من است

من

- که همان خود است -

تقریبا 50 سال پیش از سال 1300 هجری قمری

که حدوداً می شود نیمه ی اول قرن 19 میلادی

به همراه پدربزرگ پدربزرگم _ که برای تحصیل آمده بود _

به لاهیجان آمدم..

پیش از آنکه کاشف السلطنه ای بیاید و اینجا را تبدیل به شهر چای کند
تا قسمت اصلی بازار شهر در محله ی میدان تبدیل به خیابان کاشف شرقی شود

پیش از آنکه کوره های آجرپزی محله ی خمیرکلایه ویران شوند
پیش از آنکه حتّی مسجد اکبریه را بسازند و نیمه رها کنند..
///
پیش از آنکه سرتیپ صفاری نماینده ی مجلسی باشد.
پیش از آنکه ابوالحسن کریمی دردی را فریاد بزند

پیش از آنکه م. راما بگوید :
امه لاجؤن یته مئن پوشتأ مؤنه

و من سی و پنج سال بعد بگویم :
عزیزم! امه لاجؤن ایته مئن پوشتأ مؤنس..
///////////////////////////////////////////

از آن زمان تا حال در اینجا زندگی کرده ام

و هرگز از شناختن زادبومش خسته نخواهم شد

برمن هر صفت و سخن پسندیده و نا پسندی هم اگر روا دارند ..

و همین..!

——————————————————————–
تولّدت مبارک رفیق!

مو اله تمرین کأدرم ..

(9) دیدگاه

Pic – 9

از سایه تا آفتاب – ساحل سپیدرود

یک نظر بنویسید

نوشته‌های قدیمی‌تر »