بایگانیِ آگوست, 2007

Whats the Underground Art?!

سه مقاله‌ی بسيار مفيد در باب هنر زير زمينی و به ويژه موسيقی زيرزمينی هست که به رفقای علاقه‌مند پيشنهاد مطالعه می‌کنم.

به ويژه قصدم از اين معرفی تبيين معنا و مفهوم واقعی «هنر زيرزمينی» يا Underground Art هست که اين روزها در ايران همه چيزی را با اين نام می‌خوانند.

هنر زيرزمينی چيست؟

درباره‌ی موسيقی زيرزمينی: بخش اول = بخش دوم

نظر شخصی: شايد نتوانيم هنر زيرزمينی را هنری غيربورژوازی به حساب آوريم؛ اما نمی‌توانيم آن را هنری بورژوازی نيز بناميم. هنر زيرزمينی، حتا اگر از ريشه‌ای بورژوازی برخيزد، تيشه‌ای خواهد بود بر ريشه‌ی خويش!

مرتبط: فرهنگ زيرزمينی، بی‌شک فرهنگی مدرن و شهری است. حتا اگر در روستا روی دهد.

پی‌نوشت: از همه‌ی رفقا خواهش می‌کنم اگر در پی نمونه‌ای از هنرمند زيرزمينی معاصر می‌گرديد، بی‌خيال فردی به نام «محسن نامجو» شويد.

بی‌ربط: Astronomy اجرای گروه متاليکا، يادگار دوران شيرين اين گروه و روزهای گاراژ و زيرزمين، برای شنيدن بد نيست. «مرا دستينووا بناميد، نور جاودان، بی‌شک اين جست‌وجوهای من روزی نتيجه خواهد داد و از ياد مبريد سگ مرا، ثابت‌قدم و از پی آمده!… کاوش در ميان ستاره‌گان، يک ستاره… يک ستاره…»

پيوندهای غيرضروری: شعری از جنگل آدم‌ها + نامه‌ای نخواندنی + گنجينه‌ای از نام‌های گيلکی + مدخلی به تاريخ گيلان + درباره‌ی امير پازواری

(7) دیدگاه

حضور پر رنگ گیلانیان در جشنواره فیلم قزوین

هفتمین جشنواره منطقه ای سینمای جوان ویژه منطقه 3 شامل استانهای تهران ، گیلان ، قزوین ، سمنان ، کرمانشاه ، یزد ، خوزستان ، مرکزی و فارس از تاریخ 23 الی 25 مرداد ماه توسط دفتر قزوین انجمن سینمای جوانان ایران در شهر قزوین برگزار شد .
از میان 63 فیلم کوتاه و مستند به نمایش درآمده در این جشنواره ، 20 فیلم از استان گیلان بود که رقم قابل توجهی می باشد .
اسامی فیلم های گیلانیان بشرح زیر بوده :
پنجره / موسی علیجانی / رشت
شغل / حمید پروانه / مستند / لاهیجان
گورستان بی نام / نصیر درویش وند / انزلی
سراب / بهزاد رسول زاده / داستانی / تالش
از چه عددی خوشت میاد / گروه شالیزه / مستند / رودبار
قهوه ای سوخته / شهروز جلالت / داستانی / لاهیجان
میترا / شهریار پورسیدیان / تالش
سکانس آخر / سهیلا پورمحمدی / داستانی / رشت
چای / آرمان فیاض / تجربی / لاهیجان
تاریکترین نقطه شهر / بهرنگ بابایی / تجربی / لاهیجان
عاشورا / ریحانه ملک شعار / بخش ” در جستجوی حقیقت ” / لاهیجان
آهنگی که با تو شنیدم / آرمان فیاض / بخش ” در جستجوی حقیقت ” / لاهیجان
B / حسین غلامی / تجربی / لاهیجان
تلاش یک لاک پشت رودخانه / حسین غلامی / تجربی / لاهیجان
مادربزرگ / مزدک مقدادی / داستانی / لاهیجان
مزاحم / ساسان عادلی / داستانی / لاهیجان
طبیعت فردا / بهزاد رسول زاده / مستند / تالش
سایه ، ساروج ، خشت / آرش یزدانی / رشت
مادر / خیام مهاجری / تالش
هنگام / آرمان فیاض / لاهیجان

همچنین کارگاهی تخصصی با عنوان ” سینمای دیجیتال ” با حضور میر احمد میراحسان از لاهیجان در روز دوم جشنواره برگزار گردید .

فیلم داستانی کوتاه ” سراب ” به کارگردانی بهزاد رسول زاده و تهیه کنندگی مرکز گسترش سینمایی ، یکی از شاهکارهای بنمایش درآمده در این دوره بود که دیپلم افتخار بهترین فیلم و کارگردانی را از آن خود کرد . موضوع فیلم درباره زندگی مرزنشینان و قاچاق زنده لباس !!! توسط کودکان در آستارا است .
فیلم نامه ی روان ، کارگردانی قوی ، بازیگران آماتور اما با استعداد و نهایتا تصویربرداری سحرآمیز ، دست بدست هم دادند تا فیلمی بنام سراب ساخته شود . امیدوارم فرصتی دست بده تا شما هم این ساخته بهزاد رسول زاده رو ببینید .
فیلم مستند تابو شکن ” فاز هفتم ” ساخته کارگردان جوان قزوینی حمید نجفی راد نیز توجه بسیاری را بخود جلب کرد . فیلم از 7 فاز ( اپیزود ) تشکیل شده که در 3 فاز اول کارگردان با ورود به جمع جوانان علاقه مند به موسیقی راک و متال در شهر قزوین ، فعالیتها ، مشکلات و دغدغه های آنها را به تصویر می کشد و از فاز چهارم با انتخاب یکی از این جوانان بعنوان سوژه اصلی وارد زندگی خصوصی و ماجراهای عجیبی که برایش رخ داده می شود …
همچنین جا دارد توصیه کنم اگر فرصتی دست داد انیمیشن کامپیوتری سه بعدی کوتاه ” کلیسای جامع ” ساخت کشور لهستان رو حتما ببینید . یک انیمیشن فوق العاده عمیق از نظر معنا و بسیار قوی در بعد تکنیکی . این انیمیشن توسط دکتر مجید شاه حسینی مدیرعامل بنیاد فارابی در بخش سخنرانی با عنوان “محتوا در فیلم کوتاه” بنمایش درآمده بود .
در پایان به اطلاع علاقه مندان می رساند که حوزه هنری گیلان و همچنین واحد فیلم موسسه نسیم سبز واقع در آدرس رشت – سبزه میدان – کوچه جنب سینما 22 بهمن آماده اختصاص بودجه و امکانات جهت ساخت فیلم های کوتاه داستانی و مستند ، پس از بررسی فیلم نامه ها می باشند .

شاد باشید

(4) دیدگاه

چند عکس بسيار بسيار بسيار جالب!


يک نامه‌ی بسيار بسيار بسيار جالب، شايد هم نامه‌ی سال!


يک کودک بسيار بسيار بسيار مودب!


يک خانواده‌ی بسيار بسيار بسيار داغ‌دار!


بانک ملی، شعبه‌ی سعادت‌آباد تهران.


کارمندان بسيار بسيار بسيار باسواد!


پدر و مادر بسيار بسيار بسيار مبتکر (شايد از همان دانشمندان جوان ايرانی باشند!)


فرهنگيان بسيار بسيار بسيار بافرهنگ!

(5) دیدگاه

يادداشتي كوتاه براي روز هايي كه گذ شت

اول: سالها پيش وقتي كه به سرم زد نوروز بل را به عنوان آييني فراموش شده در رمان ” عطر شكوفه هاي نارنج” با اين عبارت به نوعي با پيوند زدن به ” ماتاو ” قصه كه تبار گالشي داشت زنده كنم ” رنج بي پايان كوچ هنوز هم به هنگام نوروز وقتي كه شعله هاي هفت گانه ي نوروزبل بر روي كوهستان اشكور توسط گالش هاي دامدار بر افروخته مي شود در آوار ني اي كه سراسر كوهستان را به تسخير خود در مي آورد بخوبي نمايان است ..” هرگز تصور نمي كردم كه مراسمي اينچنين باشكوه را با جمع شدن مردمي كه دلشان براي هويتشان ميسوزد ببينم اما انگار زحمت هاي گيله وا و انسان ارزشمند وبزرگي چون جكتاجي در كنار شور و اشتياق جواناني چون امين حسن پور و نيما فريد مجتهدي ( و ديگران ) كار خودش را كرد و نوروزبل امسال را به جشني ( علي رغم همه ي كاستي ها ) تمام عيار بدل كرد . دوستان جوان ما پارسال با زحمت فراوان براي نخستين بار اين آيين با شكوه را زنده كردند كه جا دارد همه ي ما گيلك زبان ها به عنوان سپاس كلاه مان را به احترامشان از سر بر داريم
دوم: بعضي از آدم ها ي بزرگ فكر مي كنند صلاحيت آن را دارند كه در مورد همه چيز بدون هيچ دليل منطقي به اظهار نظر بپردازند بعنوان نمونه فرمايشات كار گردان بزرگ سينماي ماست در مورد شاملو و شعر هايش است كه جالب و خواندني است البته يكي از دوست داران شعر شاملو هم به خودش اجازه داده تا جواب اين استاد بزرگ سينما را در اينجا بدهد
سوم: روايتي دير هنگامي نوشتم بر مجموعه داستان” قدم بخير مادر بزرگ من بود ” يوسف عليخاني كه با عنوان ” گيلكي ترين كتابي كه خوانده ام ” در سايت شخصي يوسف عليخاني درج شد اما اين همه ي ماجرا نيست چرا كه يوسف عليخاني با توجه به يادداشت من يادداشت خواندني جالبي نوشته كه بسياري از ابهامات را در مورد بحث ” تات” ي خواندن زبان مردمان الموت و رودبار زيتون بر طرف كرده . اين ياد داشت با عنوان ” اگر تات زبان هستند پس چرا گيلكي حرف ميزنند؟ ” در تادانه آمده
فرشاد كاميار / رحيم آباد

(7) دیدگاه

رئالیسم یا ایدئالیسم؟

یکی از مسائل سنتی فلسفه این است که آیا اشیایی مانند سنگ و درخت و … که ما را احاطه کرده اند، واقعی اند یا اینکه همچون خواب و خیال، تنها بخشی از تصورات ما هستند. در اینجا واقعی بودن به معنای عینی و ابژکتیو بودن (مستقل از ذهن بودن) است. آن دسته از افراد که معتقدند جهان و طبیعت، واقعی و عینی است، پیروان مکتب فلسفی رئالیسم (با رئالیسم ادبی یا هنری اشتباه نشود) و گروه مخالف، حامیان مکتب ایدئالیسم هستند. البته دو اصطلاح رئالیسم و ایدئالیسم در فلسفه کاربردهای دیگری هم دارند، و آنچه ذکر شد از رایجترین آن ها است.
در زمستان یکی از سال های اخیر، دچار سرماخوردگی شدیدی شده بودم؛ آنقدر شدید که در خانه بستری بودم و سوزش چشم ها و تب بالا چند روزی مرا از هر نوع فعالیتی بازداشته بود. اما بالاخره دوران نقاهت هم فرا رسید. در یکی از غروب ها که از فرط خوابیدن در طول روز، حوصله ام سخت سرآمده بود، به بخش اعلام فرهنگ معین پناه برده بودم و مداخلی را که برایم جالب بودند می خواندم. آشنایی من با ایدئالیسم از همانجا شروع شد: آن هنگام که مدخل مربوط به شوپنهاور را خواندم. این فیلسوف آلمانی، یکی از پیروان سرشناس این مکتب است. او کتاب اصلی خود، «جهان همچون اراده و نمایش»، را چنین آغاز می کند: «جهان تصور من است.» البته بسیاری از ایدئالیست ها (همچون کانت) به وجود عالم خارج معتقد هستند، اما می گویند چون ما آن را از مجرای حواسمان و توسط ذهنمان درک و تصور می کنیم، پس جهان را آنگونه که هست در نمی یابیم و لذا آنچه را که جهان می نامیم، تنها تصور ما است. این مطلب را اضافه کردم چون مطمئن نیستم منظور شوپنهاور کدام یک است. اما به هر حال بعضی از ایدئالیست ها (مانند بارکلی) مدعی اند که چیزی به نام جهان خارج اصلاً وجود ندارد. این ها می گویند حتی بدن «من»، تصوری بیش نیست.
شاید در نگاه اول اعتقاد به چنین دکترینی مسخره و احمقانه به نظر آید. اما ایدئالیست ها برای روشن شدن موضوع مثال جالبی می زنند: آیا هنگامی که در حین خواب چیزهایی را می بینید یا می شنوید و یا حتی اعمال ظاهراً طبیعی را انجام می دهید، همان موقع می دانید آنچه دیده، شنیده یا کرده اید خیال محض است؟ از کجا می دانید که در «بیداری» هم در نوعی خواب نیستید؟! در این میان یک چیز مسلم است: یک ایدئالیست در مقام عمل و در زندگی روزمره اش نمی تواند ایدئالیست باشد. چطور می توانیم به زندگی اهمیت بدهیم در حالی که همه چیز را خیال بدانیم؟

(3) دیدگاه

در حسرت یک شاعر

۲۲ سال گذشته است

دریا در روز ۲۰ مرداد ۱۳۶۴ مردی را گرفت که شاید اگر بود
مردم گیلان ، پیش از اینها صدای تبری را که بر درختان این سرزمین می خورَد
می شنیدند.
و به طور حتم معلّم خوبی هم می توانست باشد برای ما
که اینقدر سخت به زبان مادری مان شعر نگوییم
اینقدر سخت حرف نزنیم ، به زبان مادریمان..

حالا صدای تبر را می شنویم!! نه؟؟
////
محمّد امینی لاهیجی – م.راما – تنها در ۳۸ سال ، با شعر خود حرف هایی زد
که سال هاست در دل مردمان گیلک زمزمه می شود..

شو شو شو شوی استبداد آخه گوذرنه
خو خو خو خوی بیچارَأن یک روزی پرنه
یکشو بوشؤم روخؤنه
ستاره مَأ دوخؤنده
بوته ای شو نومؤنه
بوته ای شو نومؤنه

صوب صوب صوب صوب امَأدره
گول گول گول گول واکَأدره
اَی صوب بزن جوؤنه
یک عالم میلّته خون
تی ریشه جیر روؤنه
تی ریشه جیر روؤنه
بوته ای شو نومؤنه
بوته ای شو نومؤنه
——————–//////————————
. امیدورام دوستان آنقدر به گیلکی تسلّط داشته باشند
که کاستی های نوشتاری من باعث اشتباه در تلفّظ نشود.
.. برای من بهترین شعرش همان (( گیلؤن)) است که در اوجش می گوید :
گوش بدی سبزه گیلؤن سبزه گیلؤن
تو صدای تبره ایشتونی؟!
ولی آنقدر که اطرافیانم این را از من شنیده اند ترجیح دادم ننویسمش!
من ۲۲ سال دارم.. و ۲۲ سال در حسرت این شاعر هستیم . من و شهرم..
و ۲۲ سال در عزای غذای شب !

(4) دیدگاه

اهمیت نوروز بل

زنده بودن یعنی رنج کسیدن،اما برای رنج خویش معنایی یافتن ،یعنی ادامه هستی।
دیوید فرانکل(در جستجوی معنا)
این که ساعت 6 صبح از خواب بیدار شی و بخوای بری یه جایی که 4 5 ساعت فاصلشه ، که چی ،میخوان آتیش روشن کنم و بگم گروم گروم بل…اخه که چی بشه!؟!
1.راستش شاید خیلی ها از جمله‌ی معروف روسو فقط قسمت دومشو آویزه‌ی گوش کرده باشن و بگن بابا ما شانسی گیلک شدیم می تونستیم فارس،آلمانی یا حتی آمریکایی بشیم (حالا این وسط جالب اینه که همش جاهای خوبو مثال میزنن!) خوب درسته شانسی شدین ولی حالا که شدین سعی نکنین نفی کنیدش و صبح تا شب جلوی آینه تمرین لهجه! فارسی، شما رو از خواب و خوراک بندازه!
2.آدما تو زندگیشون ، بعضی وقت ها برای چرایی زندگی دلیل کم میارن ، اصلا خالی میشن، ولی اون ته تها همیشه یه چیزی هست که این خلا رو پر می کنه یه چیزی به اسم ((هویت)).
حالا که شانسی گیلک شدیم یه بار هم که شده به خوش شانسیمون اعتراف کنیم و خوشحال باشیم که مال قومی هستیم که هویت داره ، یه جشن هایی داره که می تونی بری توشون شرکت کنی و موسیقی محلی گوش کنی و همه جور آدمی رو ببینی.
3.مگه غیر اینه که این همه فلسفه و روانشناسی و… برای اینه که یه جایی به درد عمل بخوره مگه غیر اینه که عمل آدم از اندیشه هاش تاثیر میگیره مگه غیر اینه که خیلی ها میگن می اندیشم پس هستم،خوب حالا من میخوام یه ادعا بکنم که ممکنه بزرگ باشه ولی الکی نیست :
میخوام بگم من نوروز بل دارم پس هستم.

۱ دیدگاه

شمه نوسال موارک ببون

آغاز سال 1581 گالشی را به همه‌ی گيلک‌زبانان تبريک می‌گويم.

گزارش اين مراسم را در ورگ بخوانيد.

سه مجموعه عکس از نوروزبل امسال، همه‌گی از نيما فريد مجتهدی

گلاب به روی شما، چندتايی هم عکس که خودم گرفتم.

۱ دیدگاه

فراخوان برای شرکت در مراسم نوروزبل

دوشنبه‌ی آينده 15 مرداد 1386 برابر با 29 اسفندار مای سال 1580 گالشی، جشن نوروزبل با حضور اهالی مناطق کوهستانی املش و با هم‌کاری سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری گيلان در دهستان ملکوت از توابع شهرستان املش برگزار خواهد شد.

از همه‌ی رفقای علاقه‌مند دعوت می‌کنيم که در اين مراسم که از ظهر روز دوشنبه تا ساعت 8 و با سخنرانی و اجرای موسيقی و آتش‌افروزی برگزار خواهد شد، شرکت کنند.


توضيح:

يک هفته پيش از طريق خبرنامه‌ی ورگ تا جايی که می‌توانستم اطلاع‌رسانی کردم و قرار شد يک مينی‌بوس تهيه کنيم تا هزينه و مشکلات رفت و آمد را تا پايين‌ترين حد ممکن برسانيم.

با استقبال خوب دوستان، يک مينی‌بوس به دو مينی‌بوس تبديل شد و متاسفانه شرمنده‌ی بقيه‌ی دوستانی شدم که ديرتر به من اطلاع دادند. اميدوارم که بقيه در پيدا کردن وسيله‌ی رفت و آمد دچار مشکل نشوند.

(3) دیدگاه