چند تا مطلب طنز باحال به تورم خورده که دلم نيامد رفقای گيلانيان را بینصيب بگذارم:
درود رفيق کارگر! اين داستان کوتاه به شدت باحال را از دست ندهيد: «چه فرقى مىكند براى چه كسى كاركنم؟ تا ديروز براى حاج آقا شيرازى كارمىكردم از فردا براى حاج آقا خلق كار میكنم.»
كارگر تميزترين لباسهايش كه كتى نيمدار با وصله هاى تميز بود را برتن كرده بود و به كارفرماهاى جديدش نگاه مىكرد كه همگى شلوار جين ، كفشهاى كىكرز و پيراهن چينى برتن داشتند.» (متن کامل داستان)
مدتها بود با خواندن يک متن اينقدر نخنديده بودم. عباس جان، دمت گرم: طالقانی، تجديد فراش و بدانيم اگر کرم نبود، بعضی روزنامهنگارها چيزی کم داشتند!
اين هم يک شعر اولترا-باحال!!! از سعيد نوری، به نقل از وبلاگ همين عباس آقای حسيننژاد خودمان:
وقتی مجردی به زنان فکر میکنی
دایم به این همه خفقان فکر میکنی
هرگز به یک جوان ولو زن نمیدهند
زین رو به ازدواج نهان فکر میکنی
تا می روی سراغ زنی زرد میکنی
زیرا به ایدز و یرقان فکر میکنی
گیرم که ترس از مرض ایدز هم نبود
اینک نشستهای به مکان فکر میکنی
این اشتهای زنطلبی نیست، اژدهاست
در خواب هم به این سرطان فکر ميكني
آیا به نیمسوختهی چوب دوزخی
وقتی فرو شود به فلان فکر میکنی؟
در جیبهات سیل شپش موج میزند
اما فقط به سینه و ران فکر می کنی
منظور ران و سینهي مرغ است بیادب!
آخر چرا شما به همان فکر میکنی؟!
فرموده است همسرتان فیله هم بخر
دیریست تو به قیمت نان فکر میکنی
فرموده است همسرتان پرشیا بخر
تنها به قالپاق ژیان فکر میکنی
فرموه کوفت هم بخر و زهرمار هم
داری به این همه هیجان فکر میکنی
اینگونه فکر کردن تو بینتیجه است
چون با تورم شریان فکر میکنی
داغی و عمق فاجعه را حس نمیکنی
همچون جنازه بیضربان فکر میکنی
داری به سمت گور سرازیر میشوی
آیا تو لحظهای به زمان فکر میکنی؟
کم کم دچار یاس عمیقی که میشوی
در حال پک زدن به دخان فکر میکنی
ای کاش پرسشی بشود از خدا چنین:
بیکار میشوی، به جهان فکر میکنی؟!
یا رب مرا ببخش شکر خوردهام … ببخش!
بی هیچ شک و وهم و گمان فکر میکنی
اما کمی به مرد ستمدیده فکر کن
من فکر میکنم به زنان فکر میکنی!