آرشیو برای فوریه, 2007

[...]

[ناخمن می‌دانست که زيادی احساساتی شده. تا حدی به خاطر ودکا بود اما دختر ناخمن را مبهوت کرده بود و اين ابدا دروغی يا احمقانه يا غيراخلاقی نبود... »»»]

[آغاز نمايش فيلم در گيلان به دهه 1290 خورشيدی يعنی تقريبن هم‌زمان با آغاز فعاليت هاليوود در امريکا برمی‌گردد. در اين دهه در سالن «اجتماعات فرهنگ» واقع در شمال غرب سبزه‌ميدان رشت، هفته‌ای يک‌بار توسط شخصی به نام «الوش‌بيک» فيلم نمايش داده می‌شد... »»»]

[رفيق عزيز نديده‌ام، آقای ساسان ورتوان محبت کرده و اين دو شعر زيبای Erich Fried را از زبان آلمانی به گيلکی برگردانده و برای ورگ فرستاده‌اند. بهتر ديدم که... »»»]

[ميرزا کوچی خان، جنگلی‌ئن رهبر و يه‌ته موبارز و انقلابی بو کی آزادی و عدالت واسی موبارزه گود. اين ِ اسم يونس بو و اين پئر اسم ميرزا بوزورگ بو. ميرزا 1298 هجری قمری... »»»]

[این حس، اینکه همیشه مانعی وجود داشته که نمایاندن بدن و لخت‌شدن پیش محارم، دوست و اینها و مکانیسمی که توی ذهن از این ترس، توهم و یا هرچیزی تو این مایه حمایت و اونو با جدیت پیش میبره، چیزی نیست که فقط در محدوده یکی دو تا مثال بشه توضیحش داد. من حتی خیلی کم سراغ دارم اعضای خونواده‌ای که پیش هم لخت مادرزاد قرار گرفته باشند. جنسیت متفاوت که جای خود داره... »»»]

[De xu maaran6 z6baanam fahm6s6 manim. Chan sal6 ghabl bo,Ye ruz mi maar, mar6 bagut: ” vach6 tu char haandi s6ll6r6kash hisi” Bot6m:”ha” s6l6r6ka… »»»]

۱ دیدگاه

سلیمانداراب، باز هم یک نفر دیگر!

اولین مطلبی که ازش خواندم مقاله « عزیز و نگار» بود . در مجموعه مقالات گیلان شناسی که دی ماه پارسال از کنج کتاب خانه گیلان شناسی کشیدم بیرون. و شد از اولین مطالبی که درباره گیلان خواندم. تازه کتاب « گيلان از انقلاب مشروطیت تا زمان ما» را گرفته بودم. تازه که نه، از اواخر دی ماه. برای مطلبی که درباره حیدر عمو اوغلی نوشته بود. از همانجا “سیاهکل” را برای گیلانیان برداشتم. و چیزی هم کنار گذاشته بودم برای خرداد ماه و سالگرد زلزله. کتاب کلاً راضی ام نکرد. اما بعضی قسمت ها را پسندیدم.
اخبار گیلان که خبر را اعلام می کند یک جور عجیبی می شوم. برنامه ریخته بودم عید یکی دیگر از کتاب هایش را بخوانم وشاید هم بعد از عید با او مصاحبه ای داشته باشم.می خواستم از رودبار و رستم آباد و طرف های خودمان بپرسم. از اینکه تالشی و گالشی چه برادرانه ترکیب شده اند. از تاتی و پیوستگی هایش. از عزیز و نگار.دوست داشتم ببینمش. و دلم می سوزد از اینکه « چه زود دیرشد!» شتاب زده می اندیشم « نباید این تجربه تکرار شود». آرام که می شوم می بینم از دست من خارج است…شاید، باید پیگیر تر می بودم. شاید، باید زودتر اقدام می کردم.
پدر هم با چشم های عسلی که زود قرمز می شوند از عزیز و نگار خوانی های رادیو می گوید.
برای مرگ این آدم ها که نمی توان متأسف بود . چون« زندگی» کرده اند. دلم بیشتر از این می گیرد که قصد مصاحبه با زنده اش را داشتم و حالا باید ازدرگذشتش بنویسم. این حس دیر شدن را اصلاً دوست ندارم. هیچ دوست ندارم. حتی دوست ندارم به تشییع جنازه اش بروم و برای یوسف که مصرانه می خواهد « کاری» کند عکس بگیرم. از اینکه مراسم با کلاس معماری اسلامی ام تداخل کرده در کنج قلبم خشنودم. و خشنود تر از اینکه محراب، مهربانانه قبول کرد جور من را بکشد.
دوست ندارم. این دیر شدن را دوست ندارم. وقتی اردشیری مرد به حد کافی از این دیر شدن سوخته ام. تمام مدت کنکور که پشت جزوه های فیزیک می نوشتم مرحوم اردشیری. تمام مدتی که دبیرهای مفت خورم جزوه اش را درس می دادند و ازش تعریف می کردند.
دوست ندارم تکرار این تجربه، این تجربه نحس را. لابد حالا همه جا پر می شود از میر ابوالقاسمی. از یادش . از نامش. حالا که خودش نیست. از این رسم مزخرف بیزارم. حتی از خودم هم بیزارم.
کاش می شد مرگ بماند فقط برای آن هایی که « وجود» زندگی کردن را ندارند! کاش دیر نمی شد. کاش دیگر دیر نشود.

(8) دیدگاه

عکس و شرح

قسم می خورد به عباس!

تاريخ انقضا!

آدرس به اين باحالی

سه گانه هايی با بوی حشيش…

۱ دیدگاه

باز هم برای روز جهانی زبان مادری

هفته پیش در تب و تاب نوشتن مقاله ام داشتم در اینترنت « وب موجی» می کردم که « رزا» خانوم به دادم رسید و من را از ترجمه یک متن بلند نجات داد. این متن چیزی نبود جز متن سخنرانی مدیر کل یونسکو در سال 2004 و به مناسبت روز جهانی زبان مادری.
با اینکه از عوالم عقلانی به دوره که قبل از بیرون اومدن مقاله منبعش رو لو بدم (ظاهراً این ها از اصول حرفه ای هاست که هیچگاه برام قابل درک نیستند!!!) بد ندیدم کل این متن رو بگذارم توی این وبلاگ.
پس بخونید متن این سخنرانی رو با ترجمه این خانوم.
این هم متن انگلیسیش.
این پنجمین سال متوالی ست که ما مراسم بین المللی روز زبان مادری را برگزار می کنیم. به این ترتیب از نزدیک به 6000 زبان که زاده ی نبوغ بشر و هر کدام بیانگر تصویر بی نظیری از جهان هستند تجلیل کردیم.

مطمئنیم که این زبان ها که 95% آن ها توسط 4% جمعیت جهان صحبت می شود، می توانند دوشادوش زبان های اصلی استفاده شوند و این اصلی ترین چالش برای بعضی از 200 کشور دنیاست.

کاربرد زبان مادری از زمان کودکی در سیستم آموزشی، نه فقط در زمینه ی تنوع زبانی که برای حمایت از حق آموزش با کیفیت برای همه، حیاتی است. آخرین تحقیقات به وضوح نشان می دهد که آموزش زبان مادری در کنار زبان ملی رسمی، کودکان را قادر می سازد تا نتایج بهتری در مدرسه داشته باشند ، قدرت درک آن ها را بر می انگیزاند و توانایی یادگیری آن ها را افزایش می دهد. این هدف ششم نهادینه شده در مجمع جهانی آموزش در داکار است که به پیشرفت در همه ی جنبه های کیفیت آموزش بر می گردد.

خوش حالم که چند ماه پیش مجمع حمایت از میراث فرهنگی معنوی، زبان را حامل میراث فرهنگی معنوی دانست. امیدوارم این مجمع به این طریق ، با توجه به لزوم اضطراری توجه به این موضوع با سرعت زیاد ناپدید شدن زبان ها( به طور میانگین دو زبان در ماه) به حفاظت از تنوع زبانی کمک کند. من به جمعیت های بومی می اندیشم که دفاع از باقی مانده ی زبان مادریشان ، حق مسلم آن ها و احترام گزاردن به هویت و حفاظت از میراث شان است. برای دنیا آموزش زبان، به خصوص زبان مادری مهم تر از همیشه به نظر می رسد. دنیایی که باید بتواند در سطح جهانی گفت و گو کند، اما هم چنین باید بداند که چگونه از هر فردی که حق انتخاب زبان خودش را دارد محافظت کند.

هر ساله به مناسبت روز جهانی زبان مادری، مدارکی تنظیم می شود تا اعضا به شکل مناسبی این روز را گرامی بدارند. خوش حالم که شواهدی می بینم که این روز در بسیاری از کشورها ایجاد می شود و امیدوارم در مراسم سال 2004 شاهد بسیجی حتا بزرگ تر از این باشیم.

(4) دیدگاه

International Mother Language Day

(5) دیدگاه

این چند تا هم اضافه شود به پست قبلی

این گزارش مشترک من و سارامهریار از نقد آثار کلکی در خانه فرهنگ را بخوانید
این هم کمی مزخرف که قرار بود گیلکی باشد اما توانش نبود
این یکی را هم یوسف علیخانی نوشته. از مراسم تجلیل ازعاشور پور
این هم برای زبان مادری

یک نظر بنویسید

خانه ام آتش گرفته است

خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را تارشان با پود

من به هر سو می دوم گریان
در لهیب اتش پر دود

وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فریاد، ای فریاد، ای فریاد…

از فراز بام هاشان شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب

من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش

زان دگر سو شعله برخیزد به گردش دود
تا سحرگاهان که می داند که بود من شود نابود.

خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر

وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ، ای فریاد

مهدی اخوان ثالث
عکس از دوست خوبم شیوا قربانی. مثل خودم تازه کار و البته پرانگیزه.
(آتش سوزی ماه گذشته در سراوان)

یک نظر بنویسید

گيلانيان در گيله‌وا

اول:
روی عکس کليک کنيد تا مطلبی که در مجله گيله‌وا درباره وبلاگ گيلانيان چاپ شده را بخوانيد.

دوم:
آقا به جان خودم روز هجدهم اميرما، بيست و يکم فوريه، دوم اسفند، روز جهانی زبان مادری است.
به همين مناسبت چند تن از هم‌وطنان پيشنهادی جالب داده‌اند:
در روز دوم اسفند، هر وبلاگ‌نويسی در وبلاگ خودش يک مطلب به زبان مادری‌اش بنويسد.
بدين وسيله از تمام رفقای وبلاگ‌نويس گيلک دعوت می‌کنم به اين پيشنهاد لبيک گفته و در روز مذکور دو خطی هم که شده به زبان مادری‌شان بنويسند. (خدا را شکر هنوز زبان مادری‌مان، يعنی زبان مادر و پدرمان گيلکی است)

سوم، اين هم کلّی پيوند جالب (البته از نظر خودم!)
1) وقتی عکس‌ها حرف می‌زنند، هيس! (اول)

5) دستگيری بزرگ‌ترين سارقان کشور (والله!)

6) جنبش رفع تبعيض از مردان!!! (خدايی‌اش باحاله)

7) درباره جارموش و فيلم‌های‌اش (شايد به خاطر وجود تضادگونه شوخی و غم در دنيای جارموش باشد که عاشق‌اش هستم!)

8) درباره روبرتو بنينی (ديوانه‌بازی‌های سرخوشانه‌اش در «شب روی زمين» جارموش را به ياد بياوريد و بازی درخشانش در «قهوه و سيگار» باز هم جارموش!)

یک نظر بنویسید

پيوندهای بهمن‌ماهی

خوب، اگر همين‌طور پيش بروم، گيلانيان يا دست‌کم بخشی از گيلانيان را تبديل به وب‌موجی و لينک‌دونی خواهم نمود! اين پيوندها را چک کنيد:

1) ويکی‌پديای گيلکی از 100 گذشت! ديگر جشن‌هسته‌ای‌لازم شديم!!!
اين هم چند مدخل جالب از گيله‌ويکی: راهنما و خودآموز برای تازه‌کارها، ورگ (البته که پارتی‌بازی‌يه!)، سوسن تسليمی، آل بويه، مازيار و صفحه بحث اعضا درباره صفحه اصلی ويکی‌پديا.

الف) بورژوازی ملی و هويت ایرانی، دکتر پرويز پيران: بخش اول بخش دوم

استاد جواد يساری) برای آن‌ها که هنوز سودای تغيير جهان به جهانی بهتر را در سر دارند!

آلفا) گسست از ديالکتيک تا هرمنوتيک، گفت و گو با تقی رحمانی: بخش اول بخش دوم

شنبه) بازگان؛ خدا و آخرت و حکومت دينی، حبيب الله پيمان

واحد) آن دست، با چشمی در کف، برداشتی از تابلو سياهکل

X) تقديم به در فی ل تر مانده‌ها! (پيشنهاد می‌کنم عضو خبرنامه‌اش بشويد يا فيد rssاس را ثبت کنيد. يک وقت ديديد خياط هم در کوزه افتاد!)

ايکی) پيشنهادی خوب برای ياری به بيماران خاص، البته من خودم هنوز حالی‌ام نشد که دقيقن چه بايد بکنم! يه نفر منو هم راهنمايی کنه!

اوّل) برای آن‌ها که اسهال دارند!

Al Paccino) به بهانه پخش دفاعيات خسرو گلسرخی از تلويزيون.

حميده خيرآبادی) شب عزيز و نگار برگزار شد.

فرشاد پيوس) جايزه بهترين عکس سال 2006 امريکا برای يک عکاس گيلانی.

داوود مقامی) بد نيست در اين بحث شرکت کنيد يا دست‌کم مرور کنيد.

one) در جست‌وجوی تاريخ، مسعود بهنود (تقديم به همه جوينده‌گان هويت)

F.u.c k it!) محمدعلی کلی و تختی، به قلم مسعود بهنود، روايت تلخی است اين حکايت!

== پانوشت ==
× اين طرز شمارش را از «يک استعداد درک نشده» که زمانی در ماه‌نامه گل‌آقا خواننده ثابت‌اش بودم ياد گرفتم. فکر نکنم زياد مشکل داشته باشد!
×× بهمن ماه برای من ماه خيلی قشنگی است. چون يادآور سيگار بهمن سوييسی است!!! و البته يادآور تکه‌های گذشته‌ام در خيلی جاها: اصفهان، يزد، اشکذر، بندر، رشت و…

یک نظر بنویسید

سیاهکل از نگاه محمد تقی میر ابوالقاسمی

کودتای 28 مرداد و حاکم شدن خفقان بر فضای سیاسی ایران ، آغازی برای استقرار دیکتاتوری مجدد بود. از این دوره به « بحران و بر اندازی» یاد می شود که چند افسر گیلانی در دستگیری های نظامی( مانند نظام الدین مدنی و …) از جمله تیرباران شده ها بودند . گروهی از فعالان سیاسی بعد از کودتا دستگیر می شوند . در سال 1333 تعدادی از آنان را در بندهایشان به گلوله بستند. که 5 کشته و 30 مجروح داشت.
میر ابواقاسمی در کتاب « گیلان از انقلاب مشروطیت تا زمان ما» می گوید:
” از این زمان مطالعه برای جنگ های چریکی و پیدا نمودن منطقه ای مناسب در گیلان آغاز می گردد که شهر لاهیجان و جنگل های اطراف سیاهکل مناسب تر از همه جای گیلان تشخیص داده می شود.اما پاره ای از ملاحظات هر بار دست زدن به اقدامات عملی را به تأخیر می انداخت ومبارزان به تدریج دریافتند که شهر ها برای فعالیت های پارتیزانی آماده تر است . مقاومت های بعدی در شهر ها سامان داده شد.
ما بر اساس یک گزارش فکر جنگ های چریکی را به سال های 1332 شمسی و از زمان کودتا می دانیم اما از سال 1344 جستجو برای یافتن مکانی مناسب در شمال ایران (گیلان) بیشتر می گردد . تا سال 1348 میان گروه های چریکی در اجرای عملیات همکاری وجود نداشت و به عبارت دیگر گروه های شهری و روستایی به صورت مستقل و درونی کار می کردند.
این فرصت پس از سال 1348 مورد بررسی قرار گرفت زیرا چند ماه پیش از آن در هفتمین سالگرد تصویب قانون اصلاحات ارضی شاه اعلام کرد برنامه اصلاحات ارضی خاتمه پذیرفته است و اعتراضات دهقانی افزایش یافت.
نهضت چریکی سیاهکل ضمن شناسایی پناهگاه های مختلف در دامنه ها و ارتفاعات کاکو به ذخیره وسایل لازم می پردازد اما باز تا سال 1349 آمادگی های لازم به دست نیامد تا اینکه در تاریخ 19/11/1349 یکی از افراد گروه (در برخی منابع 4 تن از اعضا) در اطراف سیاهکل دستگیر می گردد. مبارزان ، ناگزیر برای نجات هم رزم دستگیر شده خود پاسگاه سیاهکل را محاصره کردند و پس از کشته شدن 6 مأمور و مجروح شدن 10 تن دیگر و نجات چریک دستگیر شده به طرف پناهگاههای خود در کاکو رفتند. روزنامه تایمز تعداد آنان را پس از برملا شدن تجمع چریک ها در سیاهکل 200 تن می نویسد اما ما بر اساس آگهی های دولتی که بر در و دیوار شهرهای استان با عکس و مشخصات زده بودند تا مأموران در یافتن آنان اقدام نمایند نام این عده را می بینیم : عباس مفتاحی، جواد سلاحی، محمود صفاری آشتیانی، امیر پرویز پویان، رحمت اله پیرونذیری، اسکندر صادقی نژاد، منوچهر بهائی پور، احمد زبیرم، حمید اشرف و غفور حسن پور اصیل شیرجو پشتی.
( حمید اشرف در 8 تیرماه 1355 در تهران و در نبردی مسلحانه کشته شد . غفور حسن پور اصیل شیرجو پشتی ، نیز بیرون از منطقه عملیات دستگیر و کشته شد.)
از آغاز تا پایان عملیات که چند ماه طول کشید سراسر گیلان در محاصره نیروهای انتظامی و ماموران ساواک قرار می گیرد. هلی کوپتر ها از تمام جاده ها و مراکز رفت و آمد مراقبت می نمودند و به تمام مؤسسات به ویژه به آموزش و پرورش دستور داده شده بود به غیبت کارمندان و دانش آموزان دقیقاً رسیدگی شود.بازرسی ها در کارخانه ها نیز شدت بیشتری یافت . سانسور خبرها و نمایشها تا مدت ها ادامه یافت. تا آنجا که در تابستان 1350 گروهی از هنرمندان گیلانی به فکر اجرای نمایشنامه « آنجا که ماهی ها سنگ می شوند» می افتند که اجازه داده نشد و در برابر اصرار آنان که می گفتند این نمایشنامه در استان های دیگر به روی صحنه آمده پاسخ دادند که : « گیلان با استان های دیگر فرق می کنند.» “

با این حال میرابوالقاسمی نامی از علی اکبر صفایی فراهانی نبرده است. کسی که گفته شده ریاست این گروه را (که بعد ها به گروه جنگل معروف شد) بر عهده داشت.
تعقیب و گریز تا 18 اسفند ادامه داشت و 33 نفر از مبارزان شهری و روستایی دستگیر شدند. این جریان پایان خوشی نداشت و بهت و وحشت ناشی از آن تا سال ها در خاطر مردم عادی باقی ماند.
13 تن از دستگیرشدگان در 26 اسفندماه تیر باران شدند و در بهار 50 ساواک برای عده ای از آنها که فرار کرده بودند جایزه ای کلان در نظر گرفت.
جریان سیاهکل آغاز مبارزه مسلحانه بر علیه شاه نام گرفت و از این جهت نقطه عطفی در تاریخ مبارزات مردم ایران محسوب می شود. بازماندگان این واقعه نقش عمده ای در تئوریزه کردن مبارزات مسلحانه بر ضد شاه داشته اند و بعد ها با تشکیل گروه های مبارز به فعالیت خود ادامه دادند. شرح و توضیح نقش هر کدام از این افراد خود فرصتی کامل می طلبد.

یک نظر بنویسید

نوشته‌های قدیمی‌تر »