بایگانیِ سپتامبر, 2006

ماجرا به جای خوبی ختم شده است.

ديروز ياداشت توضيحی آقای منصور را در وبلاگ شرح خواندم. نوشته است که آن فايل صوتی «بامزه» بوده که الحق بوده و نوشته است که «اخلاقی نبود» که اين هم درست است. و توضيح داده که «قصد توهين به زبان گيلکی را نداشته» که با توضيح ديروزشان اين امر بر همه مسجل اشت. و اين‌که همان اول هم آن فايل را از سايت برداشته بوده و بعدها توسط ديگران در اينترنت منتشر شده که اين هم درست است.

و البته کمی هم بی‌انصافی نموده و نوشته که «یک عده گمان کرده‌اند که ما به لهجه گیلکی توهین کرده‌ایم. فکر کنم این‌ها همان‌هایی هستند که اگر ترک بودن احتمالن به کمتر از اعدام مانای بیچاره رضایت نمی‌دادند»

که همان‌طور که به خودشان هم نوشته‌ام، چنين نيست که اگر چنان بود، چنين محترمانه اعتراض نمی‌کرديم. بالاخره ما حق اعتراض که داريم؟ متن کامل يادداشت ايشان را در اين‌جا بخوانيد.

از نظر من، اين قضيه تمام شده است.

۱ دیدگاه

موسیقی گیلکی

(2) دیدگاه

جادوگر بزرگ آواز

خاندش تی صدا
آبی آسمانا
دُوانه
می پنجره پوشت
دریا
دریا
سو ، سو
وارانه
می دورشر

انعکاس صدای تو / آبی آسمان را / پشت پنجره ام / می دواند / دریا ، دریا روشنایی را / در اطرافم / می باراند.
مسعود پور هادی
به مناسبت هفتاد و چهارمین سالروز تولد استاد پوررضا

راه اندازی صفحه ء فریدون پوررضا در ویکی پدیای فارسی . خواهش می کنم اطلاعات این صفحه را تکمیل کنید

این هم کمی از احساسات ِ خودم

نوشتن دیدگاه

انجمن وبلاگ نويسان گيلك – گيله لاگ

انجمن وبلاگ‌نويسان گيلك(گيله‌لاگ) با هدف اعتلايِ وب‌لاگ‌نويسی در گيلان و ساير مناطق گيلك‌زبانان؛ ترويج زبان و گويش گليكي در عرصه وب؛ تحقق آزاديِ انديشه و نشر آزاد بيان در فضای اينترنت و دفاع از اين حق براي وبلاگ‌نويسان گيلك‌زبان؛ ارائه‌ی خدمات پشتيباني فنی، و آموزش‌های هنری، ادبی به گيلك‌زبانان در حال شكل‌گيري است. در همين راستا پيش‌نويس منشور و اساسنامه اين انجمن در وبلاگ “گيله لاگ” براي استحضار عموم وبلاگ‌نويسان و وبلاگ‌خوانان گيلاني و گيلك‌زبان قرار گرفته است تا پس از مطالعه آنها نظرات، پيشنهادات، انتقادات خود را براي اصلاح اين منشور و اساسنامه ارائه دهند.
در وبلاگ انجمن آمده است كه اين اساسنامه و منشور از تاريخ 3 مهر ماه 1385 به مدت يكماه در وبلاگ قرار خواهد داشت تا علاقمندان نظراتشان را درباره آن از طريق پست الكترونيكي ارسال كنند.پس از آن با فاصله يك هفته اصلاحيات رسيده به انجام ميرسد و نسخه نهايي اين منشور و اساسنامه منتشر خواهد شد، و همزمان عضوگيري و تشكيل اركان اجرايي انجمن وبلاگ‌نويسان گيلك‌زبان (گيله‌لاگ) آغاز مي‌گردد.
اميدوارم اين وبلاگ سرآغازي براي تشكيل انجمن پرقدرت وبلاگ نويسان گيلاني باشد.

۱ دیدگاه

:به آقای منصور

با توجه به طولانی بودن مطلبم ، و دلایل کوچک دیگربه جای کامنت گذاشتن به یادداشت ” توهین به گیلانیان” و یا وبلاگ خود آقای منصور نظرم رو درباره ء یادداشت و فایل صوتی شون که به لطف مطلب “توهین به گیلکان” ازش مطلع شدم اینجا می نویسم. تآکید می کنم که مطلبم خطاب به آقای منصور است:
آقای منصور ، زبانی که آن را به سخره گرفته اید زبان پدر و مادر من است. مادر من با لهجه ای شبیه همان کاراکتر طنز شما صحبت می کند. مادر بزرگم نیز. بسیاری از دوستانم نیز. بسیاری از بزرگان گیلک نیز.
آقای منصور ، زبانی که آن را به سخره گرفته اید ، زبان لالایی ها و حماسه های سرزمین مااست. زبان مویه های ماست. زبانی است که من و دوستان و همکارانم برای حفظش و آموختنش مشتاقانه تلاش می کنیم. و از فکر و وقت و درس و کار و گاهاً اعصابمان مایه می گذاریم . به طور خلاصه به آن عشق می ورزیم. به آن احترام می گذاریم.
احساس نمی کنید علایق یک عده ، هویت یک عده ، اهداف یک عده و خصوصیات یک عده بازیچه ء مناسبی برای بازیهای اینترنتی نیست؟
متأسفم که زبان ترانه های محبوبم ، و زبان مردم کوچه و خیابانی که اهل آنم ابزاری است در دعواهای بی ارزش (تکرار می کنم بی ارزش) اینترنتی و رو کم کنی های مشمئز کننده. متآسفم که توهین به افراد و زبان تمسخر و تحقیر اینقدر شایع شده . وقتی به فردی توهین می کنیم و حقوق فردی اش را نقض می کنیم راهمان به سوی توهین به جمع هموارتر می شود. آن وقت راحت تر به جمع توهین می کنیم وحقوقش را ندیده می گیریم. نه مگر جمع تشکیل شده از همان افراد است؟ ( قصد دفاع از کوروش ضیابری را ندارم ، چرا که رفتارش مورد پسندم نیست و اگربر فرض محال هم باشد وظیفهء وکالتش بر عهده ء من نیست!!! همینطور دادستان هم نیستم و اصولاً قاضی و دادستان به درد بخوری نمی باشم!پس کوروش و مسائلش را کنار می گذارم)
اما افتخارات گیلان…. آقای منصور افتخارات و نوابغ گیلان قابل طرح نیست. که به مبارزات و خون ها می رسد. به کسانی که گاه حتی تکرار نامشان ممنوع است. احساس نمی کنید در این غوغای طنزهای کوچک اینترنتی بازیچه کردن این یک قلم دیگر به دور از انصاف است؟ آیا حق نداریم دلگیر شویم؟ حق نداریم اندکی بدبین شویم؟
و اما شما را متهم نمی کنم. چون گره این مشکل را می بینم. اقوام ایرانی نیاز به قوانینی دارند که از هویت و حقوقشان دفاع کند و فرهنگشان را حمایت کند. قوانینی که در عرصه ء بین المللی مطرح و پذیرفته شده است.
اما در کشور ما این قوانین یا اساساً موجود نیستند . و یا زیر خروار ها خاک ِ تعمد مدفون شده اند.
تا وقتی ارزش و جایگاه فرهنگ ها و اقوام تعریف نشده و مورد حمایت قرارنگرفته چنین پیامد هایی کاملاً طبیعی است. چه به صورت اشتباه ناآگاهانه ء مانا و فوران اعتراض های سرکوب شده ء هم وطنان ترک ،
و چه به صورت کاراکتر های گیلک زبان که اندکی از جدیت سریالهای وزین صدا و سیما می کاهند. تا حامی مطمئنی نداریم وضع همین است که می بینیم. و چه چیز جز قانون در یک جامعه حامی فرد و جامعه است؟
طرف ما شما نیستید.هر چند از توهینتان شاکی هستیم اما نمی توانیم کسی را مجبور کنیم به ما احترام بگذارد .(خصوصاً ما که خود نیز به خود احترامی نمی گذاریم) شما هم مثل دیگران . مگر کم شده که چون منی به جوک ترکی و لری بخندد و یا آنرا تکرار کند؟ پس در برابر طنز توهین آمیز شما هم تلخ می خندیم! و بر خود نیز هم می خندیم.

(4) دیدگاه

توهين به گيلکان

اين متن نامه‌ای است که به نويسنده وبلاگ شرح و در رابطه با تمسخر زبان گيلکی در يک فايل صوتی نوشته‌ام:

سلام آقای منصور؛

يادداشت‌تان با عنوان «جان کورش کبير، از ما بکش بيرون» را به دقت مطالعه کردم. و آن فايل صوتی «راديو نوابغ گيلان» را هم شنيده‌ام. اجازه بدهيد نظرم را به شما بگويم و اگر نظر چون منی برای‌تان اهميت دارد،‌ بخوانيدش:

يادداشت شما، طنزی بسيار قوی داشته که نشان دهنده قدرت طنزنويسی شماست. و البته موضوع يادداشت شما، يعنی هم‌ولايتی بنده: آقای ضيابری، همان موضوعی که مدتی است در وبلاگ‌شهر داغ شده و روی بورس است، حرف دل خيلی‌ها حتا بسياری از هم‌ولايتی‌های ايشان است.

رفتاری که اين آقای محترم با خيلی از وبلاگ‌نويسان نموده (از جمله بنده) و تصويری که ايشان از دو امکان «سيستم کامنت» و «لينک» در ذهن خويش دارد و دوره افتادن ايشان در فضای وبلاگ‌شهر و هياهو برای هيچ‌شان، موجب به وجود آمدن وضعيتی به غايت مضحک و در عين حال وحشتناک شده است که در نوع خود، جزو شاهکارهای طنز «گروتسک» به حساب می‌آيد که خود می‌تواند سندی ديگر در ميان اسناد افتخارات آقای ضيابری باشد!!!

کاری با دانش بالا و هوش سرشار و موفقيت‌های بی‌شمار جناب ضيابری ندارم. و حتا بارها از ايشان بابت آن يک صفحه ادبيات گيلکی که زمانی در «هاتف» به راه انداخته بودند تشکر کرده‌ام. اما، با سطر به سطر ياداشت شما نيز موافقم.

اما…

روی ديگر سکه، آن فايل صوتي است و آن تمسخر زبان گيلکی و تحقير آقای ضيابری نه به عنوان يک فرد، که به عنوان يک «گيلانی».

آقای منصور؛

شما متهميد:

به توهين واضح و روشن به همه گيلکان ساکن گيلان، غرب مازندران و ديگر نقاط ايران و جهان.

شما متهميد به تمسخر گيلانی‌ها و گيلکان.

شما متهميد به تمسخر زبان بيش از سه ميليون نفر انسان «ايرانی».

بنده، به عنوان نگارنده وبلاگ ورگ، که مدعی پرداختن به فرهنگ و ادبيات گيلک را دارد، شما را به موارد بالا متهم نموده و از شما می‌خواهم که به همان زيبايی که مطلب باارزش «کورش جان…» را نوشتيد، در وبلاگ‌تان از توهين به گيلکان در فايل صوتی «راديو نوابغ گيلان» به صورت رسمی پوزش بخواهيد. تا هم ما و هم خواننده‌گان‌تان مطمئن شوند که در پشت نقاب يک وبلاگ‌نويس، چهره‌ای نشسته که به نوشته‌های خويش معتقد و مومن است و چون به خلوت می‌رسد، آن کار ديگر نمی‌کند!

مطمئن باشيد ما گيلکان، عادت نداريم که کسی را به خاطر توهين به خودمان گردن بزنيم و بانک آتش بزنيم و رودرروی برادر هم‌ميهن‌مان بايستيم و به خاطر دستمالی، قيصريه‌ای را به آتش کشيم و کلّی را به اشتباه فردی طرد کنيم. گيلک، خيلی بيش از اين ‌حرف‌ها مدرن شده و دارای روحيه تساهل و تسامح است که ديگرانی با تفکر و تصور کويرنشينی خويش از «غيرت»، او را «بی‌غيرت» بنامند.

اما همين‌جا از شما می‌خواهم که از تک تک گيلکان پوزش بخواهيد و در غير اين صورت، از همه مخاطبان ورگ، از همه وبلاگ‌نويسان گيلک و اعضای وبلاگ گيلانيان و همه کاربران گيلک اينترنت خواهم خواست که تا پوزش رسمی شما، سکوت نکنند.

با تشکر به خاطر مطلب اول‌تان و با دلگيری به خاطر توهين دوم‌تان.

ياعلی

امين حسن‌پور

لاهيجان/ مهر ماه 1385

http://www.varg.ir

در اين‌باره بخوانيد:
به آقای منصور
نقد يا توهين

پی‌نوشت:
با اين توضيح نويسنده وبلاگ شرح، فکر می‌کنم اين قضيه ديگر تمام‌شده محسوب می‌شود.

(10) دیدگاه

خدا حقیقت است

باز هم سلام
تو کلوب فلسفه بحثی راه افتاده بود در مورد موضوع بغرنج و پیچیده خدا. از جمله اشاره شده بود به اینکه چگونه می توان معتقد به آزادی و مختار بودن انسان بود و از طرف دیگر همه ی امور عالم را ناشی از خواست خدا دانست. من هم سعی کردم دیدگاه خودم رو در این زمینه مطرح کنم و این کار رو کردم. احساس کردم شاید خالی از لطف نباشه که اون رو در اینجا هم بنویسم و این کار رو خواهم کرد! چنانچه مایل باشید می تونید مطالب قبلی مطرح شده توسط سایر اعضای کلوب و نیز نقدهای احتمالی که بر مطلب من خواهند نوشت رو در لینک http://cloob.com/club.php?id=1777#&postone&266756 دنبال کنید. اما اصل مطلب:
من به سهراب حق ميدم که اين سوال و اين شک براش پيش اومده. بقيه ي دوستان هم اگه کمي با خودشون رو راست باشند مي بينند که تناقضاتي همچون مسئله ي اختيار براي خودشون هم وجود داره ولي شايد از اونجايي که به خودشون حتي جرات شک کردن تو اين مسئله رو نمي دن ازش کنار مي کشن.
من هم مثل خيلي هاي ديگه از سال ها پيش گرفتار اينجور سوالات شدم. سعي کردم تعريف جديدي از خدا پيدا کنم (يا ارائه بدم) که اين تناقضات شايع از بين برند. از کتاب هاي مختلف چيزهاي زيادي در مورد خدا خوندم، اما هيچ يک من رو قانع نکرد. تا اينکه روزي جرقه اي خورد و اين راه حل تو ذهنم آروم آروم شکل گرفت:
تصويري که ما از خدا تو ذهنمون هست تصويري انسان گونه هست. يعني خدا رو همچون انساني مي دونيم که بر عرش نشسته و فکر مي کنه و تصميم مي گيره که فلان چيز در اين جهان بزرگ چگونه کار کنه. روزي با خودش گفت من بايد جهان رو خلق کنم و اينکار رو کرد. همه ي موجودات رو آفريد از جمله انسان. حالا هم مراقب اعمالمون هست. کار بد کنيم ناراحت ميشه و کار خوب کنيم از ما راضي ميشه!
من نمي گم اينها غلط اند اما درست هم نيستند. روزي گاليله گفت که خدا کتاب مقدس را به زبان استعاره نوشته است. من اعتقاد دارم خدايي که به ما نشون دادند خودش نيست بلکه استعاره اي ست از او. همانگونه که مثلاً حافظ لذت ناشي از عرفان رو به صورت نمادين با لذت ناشي از شراب نشون داد. در واقع لذت ماوراي عقل رو با لذت مادون عقل نشون داد (البته من به چيزي به نام عرفان اعتقاد ندارم).
استعاره ي انسان گونه از خدا در روزگار قديم جوابگو بود. اما نه براي انسان امروز. انساني که امروزه با توسعه و پيشرفت علوم همچون فيزيک و زيست شناسي و رياضي و پيدايش نظريه هاي چالش بر انگيز محکمي چون نظريه تکامل، آن مجسمه ي زيباي قديمي از خدا در نظرش زشت جلوه مي کنه. اما چاره چيست؟ تصوير جديدي که از خدا لازم هست، چيست؟
فکر مي کنم چند سالي ميشه که جواب رو پيدا کردم! مطمئن نيستم ولي فکر مي کنم ماجرا از اونجايي شروع شد که روزي عبارت «انالله حق» از قرآن من رو به فکر فرو برد. خدا حقيقت است. آيا منظور اين بود که وجود خدا حقيقت داره يا اينکه مي خواست بگه خدا = حقيقت؟! رو اين موضوع خيلي فکر کردم و به اين نتيجه رسيدم که اگر بپذيريم که خدا همان حقيقت است همه ي تناقض هاي موجود يکباره ناپديد مي شند! براي مثال: اگر اينگونه باشد، ما انسان ها که جزئي از حقيقت هستيم، نتيجتاً (با توجه به خدا = حقيقت) جزئي از خدا هم هستيم. پس هر عملي که از ما سر مي زند به خواست خدا سر مي زند!!! همانطور که مي بينيد پارادوکس جبر و اختيار محو شد. خدا يک علت نيست بلکه مجموعه همه ي علت هاست. «انالله حق»!

۱ دیدگاه

ورگ با سه مطلب جديد به‌روز شد

نوشتن دیدگاه

مسابقه برترين وبلاگ دويچه‌وله

دويچه‌وله آلمان براي سومين سال متوالي اقدام به برگزاري «مسابقه بين‌المللي برترين‌هاي وبلاگ» نموده است. از تفاوتهاي مهم اين مسابقه با ساير مسابقات مشابه اين است كه مراجعه‌كنندگان يا صاحبان وبلاگها مي‌توانند در آن وبلاگي را كانديدا نمايند، و اين موضوع باعث مي‌شود كه اين مسابقه از گستردگي بالايي برخوردار باشد.

نوشتن دیدگاه

شوروم

شوروم جا آمویی
زندگی
چی تامَشایی
بویی
رحیم چراغی
4/7/75
دفتر : سفید چادری

مکان: حوالی امامزاده هاشم

نوشتن دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »